• صفحه اصلی
  • مقالات
  • اعتقادی
  • سلسله درسهای آشنایی با اسلام (در اسلام هیچ بن بستی وجود ندارد!)

بسم الله الرحمن الرحیم
وصلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
بحث امروز ما در مورد شناخت اسلام است این موضوع اهمیت زیادی دارد چون بسیاری از ما یا اسلام را نمی شناسیم یا اسلامی که می شناسیم با اسلامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آورده فرق دارد همه می دانیم که دین اسلام آخرین و کامل‌ترین دین است این را ما شنیده ایم و به آن ایمان داریم اما وقتی قرار باشد از آن دفاع کنیم کمتر می توانیم از عهده اش بر بیاییم امروز می خواهیم به فضل خدا شناخت اسلام را از یک جنبه خاصی بررسی کنیم که وقتی می گوییم اسلام دین کاملی است منظورمان چیست؟
در یک تقسیم بندی کلی می توانیم اسلام را به سه بخش تقسیم کنیم
اعتقادات – احکام و اخلاق ؛ زمانی که اسلام را در این سه حوزه بررسی می کنیم مسئله ای را پیدا نمی کنیم که اسلام در باب آن سکوت کرده یا حرفی نداشته باشد
تمامی ادیان پیش از این برای مقطع زمانی خاصی بوده اند و در واقع همگی زمینه سازی برای اسلام می کردند اسلام برای تمامی مسائل و موضوعات دستورالعمل مخصوص به خود را دارد و راه‌های سعادت و شکست را همراه با هم گوشزد می‌کند حتی روش فکر کردن را نیز به ما آموزش می دهد.
به عنوان مثال عرض کنم ؛ یکی از برتری های اسلام تعاریف جدید و متفاوتی است که از واژه هایی نظیر عقل ، عبادت ، تقوی و سعادت دارد. در واقع اینطور می توانم بگویم که یکی از چیزهایی که اسلام را از دیگر ادیان جدا کرده نگاه سازنده ، کاربردی و اجتماعی به این واژه هاست ، واژه هایی که قبلا یا تعریف کاملی از آنها نشده بود یا در طول تاریخ دچار تحریف شده بودند ؛ حالا چرا این کلمات را مثال زدم برای اینکه اینها در تعیین سرنوشت انسان تاثیر اساسی دارند فی المثل همین واژه "عبادت" که پیش از این تمامی ادیان آن را به عنوان انجام اعمالی خاص در زمان یا مکانی خاص می دانستند اسلام تعریف جدیدی از آن ارائه کرد به طوری که گفته شد تفکر در خلقت از هزار سال عبادت ( با آن تعریفی که قبلا از عبادت می شد )  برتر و بالاتر است حال شما ببینید با تغییر همین تعریف چقدر نگرش انسان به جهان هستی و خالق آن متحول می شود و چه تاثیرات سازنده ای در زندگی بشر بوجود می آید چون در این صورت همه افکار سازنده انسان می شود "عبادت". پس وقتی می گوییم اسلام دین کاملی است یکی از دلایل آن تعریف کامل و جامعی است که از کلید واژه های زندگی کرده است  
یکی دیگر از جنبه هایی که باعث می شود ما اسلام را دین کاملی بدانیم توجه اسلام به مفاهیمی نظیر خانواده است. در منابع دینی جزئیاتی در این باره ذکرشده که انسان را شگفت زده می کند. من فعلا یکی از جلوه های آن را در قالب یک مثال برای شما می گویم ولی خدا می داند که چه برنامه های سازنده ای برای فرد و جامعه از دل همین بحث خانواده استخراج می شود نکته جالب این که در اسلام موضوع خانواده سالم و سازنده آنطور که بتواند جامعه را بسازد به دو نسل قبل از تشکیل خانواده و ازدواج زن و شوهر بر می گردد
یکی از شاگردان امام صادق علیه السلام می گوید من پس از مدتی که بر سر درس آن حضرت حاضر می شدم شنیدم که ابوحنیفه ( که خود از شاگردان امام بود و بعدها امام مذهب حنفی شد ) عده ای را به دور خود جمع کرده و کرسی درسی تشکیل داده. من کنجکاو شدم که یک روز به جای شرکت در درس امام صادق علیه السلام سری به کلاس او بزنم و حرفهای او را هم بشنوم شب تا صبح با خودم فکر می کردم که فردا سر درس امام صادق علیه السلام بروم یا درس ابوحنیفه صبح که شد با خودم گفتم هر چه باشد جعفر بن محمد فرزند رسول خداست ، روا نیست برای یک روز هم که شده خود را از معارف او محروم کنم به علاوه که می دانستم ابوحنیفه از سر تکبر و دشمنی دست به چنین کاری زده به هر حال تصمیم خودم را گرفتم و فردا در جلسه درس امام حاضر شدم ، وقتی وارد مَدرَس شدم حضرت با دیدن من اشاره کردند که نزد ایشان بروم نزدیک که شدم امام علیه السلام سر خود را در گوش من آوردند و فرمودند " اگر مادرت رفته بود تو هم رفته بودی"  با تعجب سوال کردم منظورتان چیست ؟! حضرت فرمودند مگر تو دیروز با خودت فکر نمی کردی که امروز اینجا بیایی یا سر درس ابوحنیفه حاضر شوی ! با تعجب بیشتر پاسخ دادم بله ! اما این موضوع چه ارتباطی با مادرم دارد؟
حضرت فرمودند مادرت در جوانی چهره زیبایی داشت روزی مردی زنا کار او را در کوچه می بیند و می پسندد و پس از تعقیب ، نشانی خانه اش را پیدا می کند برای او پیغام می فرستد و در ازای پرداخت مبلغ قابل توجهی به او پیشنهاد زنا می دهد ..... مادرت هم پیام می فرستد که فردا خبرش را می دهم ، اما شب تا صبح با خودش فکر می کند که آیا فردا درخواست او را اجابت کنم یا نه ! صبح که می شود با خود می گوید هر چقدر هم که این مبلغ زیاد باشد ولی خدا بر این کار راضی نیست و صبر می کنم تا خدا همسر خوبی از راهی حلال برای من بفرستد بنابراین از این کار منصرف می شود و به آن مرد جواب رد می دهد . . . . تو پسر همان مادری .... اگر مادرت رفته بود تو هم رفته بودی!   

خوب! شما ببینید در این مثال چقدر اعمال والدین می تواند در سرنوشت فرزندان آنها در آینده تاثیر بگذارد
یا بحثی مثل رزق و ورزی که در نگاه اول فقط یک مسئله اقتصادی به نظر می آید ولی طبق آنچه در منابع اسلامی آمده در سعادت دنیوی و اخروی یک خانواده اثر می گذارد این را تنها اسلام می گوید ادیان دیگر توجهی به این مسئله نداشته اند مثلا در روایات به صراحت گفته شده که لقمه حرام سرنوشت فرزندان انسان را تغییر می دهد و اثراتش در آنها ظاهر می شود
پس وقتی می گوییم اسلام دین کاملی است یک معنی اش همین است که اسلام ، انسان و آنچه که به او مربوط می شود را یک جا و در ارتباط با هم دیده و همه جوانب را در صدور یک حکم  در نظر گرفته و اینکه برخی افراد می گویند اسلام مربوط به ۱۴۰۰ سال پیش است و دیگر در این زمان کارایی ندارد یا اسلام را نمی شناسند یا ۱۴۰۰ سال به نظرشان زمان زیادی می آید البته شاید هم دلیلش این باشد که می گویند هر کس زمان را بر اساس طول عمر خودش می سنجد مثلا برای پشه ای که یک روز عمر می کند یک ساعت خیلی زیاد است ولی این زمان برای انسانی که ۱۰۰ سال عمر می کند زمان زیادی نیست اما به هر صورت چنین افرادی اشتباه می کنند چون قدمت اصول دین اسلام به  زمان حضرت آدم بر می گردد نه ۱۴۰۰ سال قبل. خداپرستی که اولین تعلیم پیامبران بوده و اصل اساسی دین اسلام هم هست ، از اولین تعالیم حضرت آدم به فرزندانش به شمار می رود  آیا بعضی ها تصور می کنند که پیامبران ، قبل از اسلام چند گانه پرست بودند و اسلام ابداع کننده توحید و یگانه پرستی بوده است؟!  یا تعلیم به معاد که همه فرستادگان خدا در کنار توحید ، به آن توجه ویژه داشته اند یا بحث عدل الهی که اصلا قدمت بردار نیست چون یکی از صفات خداست . . . خدا همیشه عادل بوده ، هست و خواهد بود آیا به خاطر اینکه موضوع عدالت خدا از اصول دین اسلام است می توانیم بگوییم دیگر در این زمان اثر بخشی ندارد و ما باید آن را کنار بگذاریم! . . . . یعنی شما می خواهید حالا که پیشرفت کرده اید به دنبال یک خدای ظالم بگردید ؟! چقدر این حرفها بی مبنا و منطق و از سر بی فکری است دلیلی هم ندارد که بخواهیم الان درباره اش صحبت کنیم کتابهای زیادی در این باره نوشته شده که هر کس خواست می تواند مراجعه کند.
از دیگر دلایلی که باعث شده که ما اسلام را دین کاملی بدانیم مسئله کارآمدی اسلام است منظور من از کار آمدی همان بدرد بخور بودن است ، یعنی من به عنوان یک انسان اگر اسلام آوردم آیا این اسلام می تواند رفع کننده مشکلات من باشد و نیازهای مرا برآورده کند؟
این را چرا می گویم به این خاطر که انسان نیاز محور است ؛ اگر کاری انجام می دهد ، حرفی می زند ، فکری می کند یا روشی را انتخاب می کند بنا به یک نیازی است که در خود احساس می کند اگر کاری می کند اول نگاه می کندکه آن کار چه نیازی را از او رفع می کند و به چه درد او می خورد و مزیتش بر دیگر انتخابها چیست! این یک اصل است که درباره همه انسانها صادق است
به علاوه که انسان همیشه با مشکلاتی دست به گریبان است و تا زنده است باید با آنها بجنگد ، سوال این جاست که آیا اسلام در این زمینه هم حرفی برای گفتن دارد؟ آیا می تواند کاری کند که نوع بشر اصلا مشکلی نداشته باشد؟
جواب این سوال خیر است! که الان نمی خواهم درباره اش صحبت کنم اما اجمالا می گویم که برای داشتن یک زندگی درست ما باید ۳ چیز را بشناسیم و به آن توجه کنیم
اول خدا دوم انسان و سوم دنیا و تنها بعد از شناخت اینهاست که می توانیم بفهمیم که چرا نمی شود انسان در این دنیا اصلا مشکل نداشته باشد که مفصلش باشد برای بعد. . .
اما درباره اینکه آیا اسلام راه حلی برای این مشکلات دارد یا خیر باید بگویم که جواب مثبت است! و اتفاقا اسلام برای این قصه ، شاه کلیدی دارد که شما با آن می توانید  یا مشکلاتتان را حل کنید یا تحمل خودتان را برای پشت سر گذاشتن آن بالا ببرید تا آسیب کمتری ببینید چون می دانید که پدید آمدن یک مشکل یک چیز است و تحملش یک چیز دیگر شاید ما نتوانیم – که نمی توانیم - در این دنیا از بروز مشکلات جلوگیری کنیم اما می توانیم تحمل خود را بالا ببریم و مشکل را به خوبی پشت سر بگذاریم حالا قصد دارم درباره همین مسئله و حاشیه هایی که دارد کمی با شما صحبت کنم
نتیجه همه صحبت هایم را هم می خواهم در همین اول کار به شما بگویم تا بعد برویم سراغ تحلیلش ؛ حرفی که می خواهم بزنم این است که " در اسلام هیچ بن بستی وجود ندارد "
این حرف با آن حرفهایی که تا حالا زدیم هم هماهنگی دارد یعنی اگر ما گفتیم اسلام دین کاملی است باید انتظار داشته باشیم که دستوراتش برای گرفتاریهای ما چاره اندیشی کرده باشد و گره از کار ما باز کند وگر نه با تغییر سبک زندگی و گذشت زمان ، کارایی خود را از دست می دهد دینی هم که نتواند برای مشکلات امروز من و شما برنامه ریزی کند دین ناقصی است یک مثالش همین بحث ازدواج است که به عنوان مثال در مسیحیت تبدیل به یک معضل و مشکل لاینحلی شده که نمی دانند چکارش کنند چون اعتقاد مسیحیان این است که وقتی دو نفر با هم ازدواج کردند نمی توانند به هیچ دلیلی از هم جدا شوند کارد به استخوانشان هم برسد نمی توانند این کار را بکنند شما تصور بفرمایید که این دو نفر با هم چگونه باید زندگی کنند؟ مسیحیتی که برای چنین مسئله ای که مربوط به الان هم نیست و از اول خلقت آدم بوده و هست قانون و راه حلی ندارد کجا می تواند از پس نیازهای امروزه من بر آید ؟ تنها این نیست . . . مشکل ازدواج کشیشها و راهبه ها هم هست که کلیسا نمی گذارد اینها ازدواج کنند و خدا می داند چه فسادهایی به خاطر همین قضیه از ابتدا ایجاد شده و می شود اینها که گفتم جزء کوچکی از نواقص مسیحیت است و بدتر از همه اینها این است که مسیحیت اصلا چیزی به نام قوانین اجتماعی ندارد یعنی یک مسیحی باید تابع حکومت زمان خود باشد هر کسی سر کار آمد ظالم بود یا عادل ، باید او بپذیرد و اصلا حق اعتراض ندارد چون در مسیحیت چیزی به عنوان مقابله نداریم هر چه هست همه اش پذیرش است ؛ ظلم را بپذیر ، زورگویی را بپذیر ، طاغوت را بپذیر ، بی قانونی را بپذیر همه اینها را بپذیر چرا ؟ چون تو یک مسیحی معتقد هستی و یک مسیحی معتقد در این امور دخالت نمی کند!!

خوب شما بگویید! اگریک دین ؛ با این همه طرفدار در مورد قوانین اجتماعی جامعه حرفی برای گفتن نداشته باشد چه کسی باید این کار را انجام دهد؟!  معلوم است که در این حالت کار می افتد دست طاغوت ، کار می افتد دست زور گویان و مستبدین که نمونه هایش را هم در تاریخ کم نداشته ایم. خوب مسیحیتی که چنین ساز وکاری دارد چگونه می تواند مشکلات من را رفع کند ؟

من تحقیقات زیادی در این زمینه کرده ام سایر ادیان وضعشان بدتر از این است ولی من فقط همین یک نمونه را از مسیحیت گفتم که شما حساب کار دستتان باشد که وقتی می خواهید از اسلام دفاع کنید حداقل یک نمونه از یک دین دیگر داشته باشید

من تحقیقات زیادی در این باره کرده ام ؛ هم اسلام را بررسی کرده ام و هم ادیان بزرگ دیگر را ، اما به این نتیجه رسیده ام که تنها دینی که برای هر مشکلی راه حلی دارد چه در حوزه احکام و چه مسائلی که برای فرد فرد مسلمانان اتفاق می افتد حساس بوده و در هیچ مسئله ای سکوت نمی کند اسلام است! هر کس دین دیگری را با این ویژگی سراغ دارد بیاید معرفی کند من خودم اولین نفر به آن ایمان می آورم !

همانطور که گفتیم " در اسلام هیچ بن بستی وجود ندارد " این حرف هم دو تا معنا دارد
یکی اینکه اسلام با توجه به کامل بودنش همه نیازهای بشر را تا آخر دنیا دیده و احکامش را صادر کرده به طوری که همه جانبه و در همه زمانها از فرد و جامعه پشتیبانی و حمایت می کند و برای یک لحظه هم او را تنها نمی گذارد
و دوم اینکه اسلام دو راه برای پشت سر گذاشتن سختی ها و مشکلات پیش پای مسلمانان گذاشته 
اولی آنها مسئله تقواست ؛ ازنظر اسلام کسی که به طور کامل به این قاعده عمل کند هیچ بن بستی وجود نخواهد داشت و همه گره ها باز خواهد شد آیه ای در قران هست که ممکن است بسیاری از شما آنرا شنیده باشید این آیه از جمله امید وار کننده ترین آیات قرآن است
آیه می گوید:
وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ یجعل لَّهُ‏ مخرجا
و هر كه از خدا پروا كند، خدا براى او راه بيرون شدن [از مشكلات و تنگناها را] قرار می دهد
این آیه وعده خداوند است نکات زیادی هم دارد که فعلا دو نکته اش را برایتان عرض می کنم

اولین نکته مربوط به کسانی است که فکر می کنند اسلام به دنیای مردم توجهی نداشته و هر چه گفته فقط برای آخرت بوده! من می خواهم بگویم اتفاقا این وعده مال همین دنیاست یعنی شخص متقی در همین دنیا اثرتقوای خودش را می بیند چون تقوا مراتبی دارد یعنی هر چه رعایت کنی اثر بیشتری از آن می بینی. یک مطلبی را هم در حاشیه برایتان بگویم که می توانم در موردش قسم هم بخورم ، برادران و خواهران عزیز آن کاری که هر کس در هر زمان و به هر شکل و به هر اندازه ای انجامش دهد از آن پشیمان نمی شود تقواست. به خدا قسم هیچ کس به خاطر گناه نکردن پشیمان نمی شود. اگر کسی می توانست به نامحرم نگاه کند و نکرد ، اگر می توانست آبروی کسی را بریزد و نریخت ، اگر می توانست دروغ بگوید و نگفت به خدا قسم پشیمان نمی شود هیچ کس در روزهای آخر عمر حسرت این را نمی خورد که ای کاش بیشتر گناه کرده بودم یا مال حرام بیشتری خورده بودم حتی در مورد حلالش هم کسی چنین حسرتی نمی خورد چه برسد به حرامش از کسانی که سن و سالی ازشان گذشته بپرسید برای شما خواهند گفت

دوم این که تقوایی که در این آیه می گوید مربوط به همه انسانهاست و مخصوص مسلمانان نیست ، کسیکه کاسب است می خواهد مسلمان باشد یا غیر مسلمان ، کسی که در اداره ای کار می کند می خواهد مسلمان باشد یا غیر مسلمان ، کسی که کشاورزی دارد ، کسی که درس می خواند یا خانمی که خانه داری می کند ، هر کیش و آیینی داشته باشد اگر در کارش رعایت تقوا را بکند به همان اندازه از اثرات آن بهره خواهد برد ؛ هر چند ، میزان بهره مندی آنها متفاوت خواهد بود ؛اما به یقین می توان گفت پرهیزکاری در امورات شرعی و دینی ، فقط برای یک مسلمان قابل انجام است و یک نفر غیر مسلمان تنها سهمی از آن را خواهد برد ولی یک مسلمان با عمل به این آیه می تواند تا بالاترین مراتب پرهیزکاری برود و به همان اندازه از نتیجه آن بهره مند شود! 

به علاوه اینکه معنای تقوا بر خلاف تصور مردم  منحصر به گناه های مربوط به چشم ، زنا نکردن و شراب نخوردن و امثال اینها نمی شود بلکه معنای وسیع تری دارد که شامل همه اعمال و گفتار انسان می شود تا جایی که هر کس و به هر اندازه خود را مقید به آن بکند می تواند از مواهبش استفاده کند ولی برای مسلمانان بیشتر و کامل تر!

حالا تقوا یعنی چه ؟

" تقوا یعنی این که انسان به چیزهایی که می داند عمل کند "

به این ترتیب بالاترین درجات تقوا را کسی دارد که به همه آن چیزهایی که می داند عمل کند و مسلم است که این کار فقط از عهده یک مسلمان بر می آید چون تمامی اوامر و نواهی در اسلام گفته شده ؛ و این از ویژگی های مخصوص اسلام است ؛ ولی عمل به آن ، به تلاش خود شخص بستگی دارد

اما خدا در این آیه می خواهد بگوید که ای انسان اگر به دانسته هایت عمل کردی من مشکلاتت را حل می کنم و بن بستهای زندگی ات را از بین می برم! و پر واضح است کسی که مسلمان نیست هر گز نمی تواند به بالاترین درجات تقوا برسد ، چون خبری از آنچه که خدا از او می خواهد ندارد!  اما یک مسلمان همه اینها را در اختیار دارد فقط کافی است مراجعه کند و به آنچه خدا از او خواسته عمل نماید که در این صورت به اندازه عملکردش نتیجه می گیرد

با توجه به حرفهایی که زدیم میتوانیم به این سوال جواب بدهیم که :

چرا مسلمانان با وجود کامل بودن دینشان اینهمه بن بست و مشکلات در زندگیشان دارند؟

جواب : چون رعایت تقوا را چه در حوزه های انسانی و چه در حوزه الهی نمی کنند!

و چرا برخی کشورهای غیر مسلمان این مشکلات را ندارند؟    

چون حداقل در جنبه های انسانی و زمینی خودشان ، رعایت تقوا را کرده اند و می کنند. به عنوان مثال در حوزه کسب و کار کمتر دروغ می گویند ؛ در روایت  داریم یکی از چیزهایی که باعث از بین رفتن برکت در معامله می شود دروغ گفتن و قسم خوردن است حالا نه اینکه غربیها همه چیزشان خوب باشد اما شواهد نشان می دهد که به رعایت اصول معامله - هر چند مسلمان نیستند - بیشتر پایبندند و طبیعی است که نتیجه بهتری هم نسبت به ما می گیرند. البته برخی می گویند که دلیلش قوانین سفت و سختی است که باعث می شود خلاف در بینشان کمتر باشد ولی هر چه باشد این یک قانون است ؛ که به هر دلیلی پرهیزکاری کردی و رعایت تقوا را در همان کاری که داری انجام می دهی نمودی نتیجه اش را می بینی تقوای یک کاسب ، همین است همچنین گرانفروشی و کم فروشی نکردن و چیزهای دیگری که ثمره آن خیلی زود برای انسان پدید می آید شواهد نشان می دهد که اینها این موارد را رعایت می کنند و با اینکه مسلمان نیستند خوب از این وعده خدا نتیجه دیده اند و خدا از برخی بن بستها نجاتشان داده
خوب حالا اگر خدای متعال برای یک غیر مسلمان گره گشایی کند اگر یک مسلمان خود را مقید به دستورات الهی نماید آیا خدا در مورد او به وعده اش عمل نمی کند ؟! مسلم است که اینطور نیست و خدا جواب چنین کسی را بهتر و بیشتر از آنچه به دیگران داده می دهد ، تا اندازه ای که هیچ مشکلی در زندگی اش نخواهد بود مگر اینکه با رعایت همان تقوا برطرف شود البته این را هم بگوییم که وقتی می گوییم اگر تقوا را رعایت کنیم بن بستها از جلوی پایمان برداشته خواهد شد منظورمان رعایت همه مراتب تقواست چون همان طور که گفتیم غربیها هم  تقوا دارند ولی چون مسلمان نیستند بن بستهای عجیبی دارند که برطرف نمی شود مگر با رعایت تقوای اسلامی یعنی آنها الان در یک مرتبه ای هستند که نهایت تقوایشان رعایت اصول انسانی و زمینی است  گشایشهایی هم که محصول رعایت همین تقوا بوده برایشان حاصل می شود و می شود ولی بعضا مشکلات لاینحلی دارند که حل نمی شود مگر با اسلام آوردن. این قید اسلام هم در اینجا خیلی مهم است چون قبلا اشاره کردیم که برون رفت از تمام مشکلات تنها با عمل به تمامی مراتب تقوا بدست می آید که این را فقط یک مسلمان می تواند داشته باشد
راه دیگری که خدا برای رفع موانع از جلوی پای ما گذاشته دعا کردن است در این مورد دیگران بحث های زیادی کرده اند که من نمی خواهم دوباره آنها را تکرار کنم فقط می خواهم بگویم دعایی که اینجا مد نظر من است دعایی است که در هنگام رسیدن انسان به بن بست به درگاه خدا می شود و این به خود ما بستگی دارد که چه موقع خود را در چنین حال و موقعیتی ببینیم ولی خدا می داند چه گره های کوری در زندگی های ما وجود دارد که با همین دعا برطرف می شود این را هم بگویم که مسئله دعا و تقوا یک ارتباط تساعدی با هم دارند یعنی به اندازه تقوایی که داری دعایت مستجاب می شود ؛ این را از خودم نمی گویم روایت می گوید.  روایات زیادی داریم که می گوید یکی از موانع استجابت دعا گناه کردن است ما با زبانمان گناه می کنیم بعد هم با همین زبان دعا می کنیم! خوب این زبان گنه کار چه ارزشی پیش خدا دارد که بخواهد به آن توجه کند حالا نه اینکه همه دعاهای پیامبران و معصومین همانطور که می خواستند مستجاب می شده چون بحث استجابت دعا برای خودش مقوله است جداگانه که الان مورد بحث ما نیست ولی اگر بخواهیم از دعا به عنوان کلید حل مشکلات توجه کنیم باید این را هم در نظر داشته باشیم که دعا بهترین ابزار ارتباط با خداست خدا برای انجام هر کاری ابزاری گذاشته که بموقع از آن استفاده کنیم اما گاهی می شود که هیچ کدام این ابزارها جواب نمی دهد و این زمان ناامیدی انسان است که دست به دعا بر می دارد ولی باید توجه داشته باشد که این وسایلی که خدا در اختیار او  قرا داده حتی همین دعا هم ، لحظه به لحظه به اذن و اجازه خدا کار می کنند چون بعضی ها فکر می کنند که این عالم مثل کار خانه ای است که خدا کلیدش را زده و در گوشه ای به نظاره نشسته !! خیر اینطور نیست این عالم مثل لامپی است که  تا برقش از نیروگاه تامین شود روشن می ماند ولی اگر برق لحظه ای قطع شود لامپ هم خاموش می شود دعا وسیله ای است که ارتباط ما را با خدا نگه می دارد 

خداوند در قران کریم می فرماید

قُلْ‏ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ

اگر دعای شما نبود نزد خدا اعتباری نداشتید

این مثال لامپ را همه مردم می فهمند ؛ ای کاش در مورد خودشان هم این را می فهمیدند که اگر خداوند نخواهد هیچ کدام از این واسطه ها و ابزارها کار نمی کند و این عالم دم به دم به اراده خداست که دارد می چرخد ما چون هر روز این وضعیت را می بینیم احساس می کنیم که اینها خودشان همه کاره اند خیلی فرق می کند که آدم این وسایل را همه کاره بداند یا خدا را. دعا هر چند وسیله خوبی است برای ارتباط با خدا و کارکردهای زیادی در زندگی ما دارد ؛ اما کسی که معرفت داشته باشد اصلا این وسیله را نمی بیند فقط خدا را می بیند برای انجام کوچکترین کارها هم از خدا کمک می خواهد و کسی که مدام از این طریق با خدا در ارتباط است شاید مشکل داشته باشد - که دارد - اما بن بست ندارد اینکه در روایات داریم نمک آشتان را هم از خدا بخواهید مال همین آدمهاست که یقین دارند شوری نمکشان هم از خداست چون می دانند همان خدایی که نمک را آفریده شوری اش را هم آفریده ابراهیم نبی از جمله همین انسانها بود و می دانست خدایی که اتش را آفریده گرمایش را هم آفریده و اگر اراده کند گرمی را از آتش می گیرد از این جهت بود که تنها به درگاه خدا دعا کرد و از غیر خدا کمک نخواست ؛ خدا هم او را از بن بستی که در آن گرفتار شده بود نجات داد. پیامبری که با مشرکان مبارزه کرد و تقوایش به او اجازه همراهی با آنان را نداد وعده خداوند برای او محقق شد و باعث نجات او گردید

البته وقتی کسی به این درجه از ایمان رسیده باشد تنها در مواقعی که به بن بست برسد دعا نمی کند همیشه مشغول دعاست در روایت امام صادق داریم که حضرت ابراهیم کثیر الدعا بود یعنی زیاد دعا می کرد چنین شخصیتی وقتی ساکت هم باشد قلبش با خدا در ارتباط است و دیگر برای او مانعی وجود ندارد که نشود با دعا برطرفش کرد
پس این که می گوییم " اسلام دین بدون بن بست است " حرف بجا و درستی است وقتی کسی تقوا داشته باشد خدا در سختی ها برایش راه گریزی را مهیا می کند و یقینی به او می دهد که نسبت به خدا و آنچه برایش انجام داده اطمینان پیدا می کند پس شاه کلید حل مشکلات شد تقوا و بعد از آن دعا که امیدواریم خداوند بیش از پیش توفیق آن را به ما بدهد 
والسلام علی من التبع الهدی

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید