۱- دنیا محل سختی ها و گرفتاری هاست
قرآن کریم می فرماید:
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی کبَدٍ[۱]
همانا انسان را در سختی ها آفریدیم.
واقعیت این است که دنیا محل سختی ها و بلاهاست (البته این بلاها، دارای هدف و معنا هستند، اگر بی هدف و معنا بودند، آزار دهنده می شدند) ما انتظارمان از زندگی، راحتی و آسایش است و چون به آن نمی رسیم، ناراحت می شویم.اساساً راحتی برای دنیا آفریده نشده و بدیهی است طلب کردن آنچه وجود ندارد، مایه رنج و عذاب است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
مَن طَلَب ما لم یخلَق قَد اتعب نَفسه و لم یرزق[۲]
هرکس چیزی را طلب کند که آفریده نشده است، خود را به زحمت انداخته و چیزی نصیب او نمی گردد.
از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سؤال شد: آن چیست که خلق نشده است؟ فرمود: الراحة فی الدنیا[۳] راحتی در دنیا.
امام سجاد علیه السلام در روایتی درباره راحتی به چند اصل اشاره فرموده است:
الف) در ، خواستن، باید آن چه را که وجود دارد طلب کرد، نه آن چه را که خلق نشده است.
(لا تَطلب ما لم یخلق)[۴]
ب) طلب کردن ناممکن ها، پیامدش حسرت و افسوس است
(تقطعت نفسه حسرات و لم ینل ما طلب[۵]
ج) پیامد دیگر طلب کردن ناممکن ها، ناکامی است
(لم ینل ما طلب و کیف ینال ما لم یخلق)[۶]
د) در ثروت دنیا، راحتی و آسایش نیست، زیرا هرچه به دست آورید، بیشتر طلب می کنید و بیشتر نیازمند می شوید.[۷]
و) اگر بدانید دنیا جای راحتی نیست، راحت زندگی می کنید و از ناملایمات به تنگ نمی آیید.
۲- سختی ها اجتناب ناپذیرند
انتظار زندگی بدون سختی، انتظاری غیر واقعی است. سختی ها جزئی از زندگی ما هستند.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
ایها الناس هذه دارُ ترحٍ لا دار فرحٍ و دارُ التواءٍ لا دار استواءٍ فَمَن عَرَفَها لم یفرح لرجاء و لم یحزن لشقاء[۸]
این جا خانه غم است نه خانه سرور و خانه دشواری است نه سرای آسودگی پس هرکس آن را شناخت، در خوشی هایش سرمست نمی شود و در ناخوشی هایش افسرده نمی گردد.
۳- سختی ها برگشت ناپذیرند
سختی ها بر اساس تقدیرات الهی است، و تقدیر الهی بر اساس حکمت و مصلحت انسان هاست. از این رو سختی ها تا مأموریت خود را انجام ندهند و به اهداف خود دست نیابند، باز نخواهند گشت. سختی ها به دستور ما نیامده اند که به دستور ما برگردند. ما نه در آمدن آنها نقشی داشتیم و نه رفتن آنها به اختیار ماست. آن چه به دست ماست واکنش ما به موقعیت ناخوشایند است. هر سختی دوره ای دارد که باید بگذرد، اما اصل آن برگشت ناپذیر است. بی تابی نمودن، هیچ تأثیری در تغییر وضعیت و تبدیل آن از ناخوشایند به خوشایند نخواهد داشت، بلکه بر رنج و عذاب انسان می افزاید. پس به جای بی تابی باید آن را پذیرفت و مدیریت نمود. وقتی فرزند معاذ بن جبل مُرد، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نامه ای برایش فرستاد و این جمله را نوشت:
واعلم ان الجَزَع لا یردّ میتاً و لایدفع قَدَراً...[۹]
بدان که بی تابی کردن نه مرده را بر می گرداند و نه تقدیر را دفع می کند، پس به نیکی عزادار باش و وعده الهی را قطعی بدان و نسبت به آن چه به تو و بر همه مردم حتمی است و به تقدیر الهی نازل شده تأسف مخور.
۴- معنای سختی را دریابیم
اگر حادثه های ناخوشایند زندگی را بی معنا و بی حاصل بدانیم، قابل تحمل نخواهند بود. اما اگر سختی ها را معنادار دانسته و پوچ و بی فایده ندانیم، قابل تحمل خواهند بود. مولوی در این باره تمثیل خوبی می آورد و می گوید:
فرد بیکاری برای رفع نیاز خود از شخصی تقاضای کمک کرد، او برای آن که بدون دلیل به او کمک نکند، گفت: سنگ های این طرف حیاط را به آن طرف منتقل کن. پس او سنگ ها را جابه جا کرد و مزدش را گرفت و رفت، روز بعد آمد، صاحب کار گفت همه سنگ ها را از آن طرف به جای اول منتقل کن. او هم منتقل کرد و مزد را گرفت و رفت، باز روز بعد همین طور... چند روز ادامه یافت.
یک روز آن کارگر به شدت ناراحت، از جابه جا کردن بی حاصل و بی معنا لب به اعتراض گشود. گرچه همه روزه مزد می گرفت، ولی همین که دید کارش بی معنا و بی حاصل است ناراحت شد. گرچه صاحب کار می خواست بی دلیل مزد ندهد، ولی به این مهم توجه نکرد که بی فایده بودن کار نیز برای کارگر آزار دهنده است.
بی معنا بودن، مهم ترین عامل فشار روانی است. ما معتقدیم که جهان براساس حکمت الهی می چرخد و هیچ حادثه ای در زندگی انسان بدون حکمت و دلیل نیست. مهم آن نیست که زندگی بدون رنج باشد، مهم آن است که معنا و مفهوم و فلسفه رنج ها را درک کنیم، مهم کشف هدف از زندگی است.
اگر به فلسفه زندگی دست یابیم، سختی آن نیز معنا می یابد و دیگر آزاردهنده نخواهد بود. اگر منطق ما این باشد که: افراد باید شاد و خوشحال زندگی کنند و غم و اندوه نداشته باشند، این عقیده باعث می شود که افراد دردمندی که رنجی اجتناب ناپذیر دارند، از این که شاد نیستند، اندوهناک تر شوند؛ یعنی آنان نه تنها اندوهناک هستند، بلکه بار این اندوه را نیز به دوش می کشند که چرا شاد نیستند. این جاست که می توان فهمید چرا دین، محور آموزه های خود را «لذت محوری» قرار نداده است. چون جز اندوه بیشتر، نتیجه ای ندارد. چرا مردان الهی از درد نمی نالند، بلکه به آن می بالند؟ چون به جای «لذت»، به «معنا» می اندیشند.
اگر درد و رنج معنا داشته باشد، آزاردهنده نیست، آن چه آزاردهنده است بی معنا بودن سختی هاست.
مرگ نیز اگر معنا داشته باشد، دردآور نیست، اگر معنایش «لقاءالله» باشد.بسی شیرین است.

چرا شهادت زیباست؟ ریشه اش معنادار بودن مرگ در راه خداست. مهم آن است که معنا را دریابیم. وقتی کاروان امام حسین علیه السلام به منزلگاه ثعلبیه رسید خواب سبکی امام علیه السلام را فرا گرفت. سپس آن حضرت آیه استرجاع [۱۰] را تلاوت نمودند، حضرت علی اکبر علیه السلام عرض کرد: پدر! چرا این آیه را تلاوت فرمودید؟ حضرت فرمود: شنیدم هاتفی ندا می دهد: این کاروان به پیش می رود در حالی که مرگ آنان را تعقیب می نماید.
عرض کرد:
«یا ابا اولَسنا علی الحق؟؛
ای پدر! آیا ما بر حق نیستیم؟»
فرمود: «چرا!» عرض کرد:
«اذَن لانُبالی من الموت؛
در این صورت هیچ باکی از مرگ نداریم.» سؤال او برای یافتن پاسخ معنای مرگ است. وقتی می بیند که کشته شدن معنادار است، آن را می پذیرد. این نقش معناست که حوادث و حتی مرگ را آسان می نماید. قرآن می فرماید:
فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیقُولُ رَبِّی أَکرَمَنِ[۱۱]
وقتی انسان آزمایش می شود از جانب پروردگارش، پس اکرام می شود و نعمت داده می شود، می گوید خدایم مرا بزرگ داشت.
۵- برخی فکر می کنند مال و ثروت نشانه «کرامت» و محرومیت نشانه «خواری» است. این ارزیابی منفی از بلاها، رنج را می افزاید؛ ولی اگر بدانند که معنای محرومیت و فقر این نیست، بلکه برعکس است، برایشان شیرین می شود.
امام باقر علیه السلام می فرماید:
در قیامت خدا فرمان می دهد فقیران کجایند؟ گروه زیادی بر می خیزند.
خداوند می فرماید: من شما را به این دلیل که نزد من بی ارزش بودید، فقیر نکردم، من شما را برای چنین روزی انتخاب کرده بودم. حال در میان مردم جست وجو کنید و هرکس را که به شما نیکی کرد و این کار را فقط به خاطر من انجام داد، به او مژده پاداش بهشت دهید.[۱۲]
پس ثروتمندان از طریق شفاعت فقرا و محرومان به بهشت می روند.
۶- اگر یک ناخوشی به شما رسید، خوشایندی های گذشته را به یاد آورید و به خود بگویید: در کنار آن همه خوشی، این ناخوشی چیز مهمی نیست. در کنار آن همه نعمت، رسیدن این محنت قابل تحمل است.
۷- نعمت های حال را دریابید.
۸- پاداش تحمل را یادآوری نمایید: اگر به یادآورید که در برابر هر مصیبتی، پاداش فراوان نصیبتان می شود، تحمل آن آسان می شود.
۹- بدانید که هر مصیبتی، نعمت جایگزین دارد.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
لو تعلمون ما ذُخِر لکم، ما حَزَنتم عَلی ما زُوِی عنکم[۱۳]
اگر می دانستید که بابت سختی هایتان چه پاداش بزرگی برای شما ذخیره شده است، هرگز محزون نمی شدید.


پی نوشت ها
[۱] . بلد/ ۴
[۲] . جامع الاخبار، ص ۵۱۷
[۳] . بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۳۳
[۴] . همان، ج ۷۸، ص ۱۹۵
[۵] . همان، ج ۷۰، ص ۹۲
[۶] . همان
[۷] . ما اعطى احد منها الا اعطى منها الحرص مِثلَيها( بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۹۲)
[۸] . منتخب الميزان، ص ۱۴۹، ح ۱۵۵۶
[۹] . تحف العقول، ص ۵۹
[۱۰] . إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ؛ بقره/ ۱۵۶
[۱۱] . فجر/ ۱۵
[۱۲] . كافى، ج ۲، ص ۲۳۶
[۱۳] . كنزالعمال، ح ۶۱۴

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید