ابن ابى شيبه و ابن جرير و ابو نعيم (در كتاب دلائل)، از عبد اللَّه بن شداد روايت كرده ‏اند كه گفت: جبرئيل بر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و گفت: اى محمد بخوان. پاسخ داد من خواندن نمی ‏دانم، او را در آغوش خود كشيد، سپس گفت: اى محمد بخوان، پاسخ داد سواد ندارم. گفت:" اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ... ما لَمْ يَعْلَمْ".
پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نزد خديجه آمد و گفت: اى خديجه به گمانم چيزى به من شده. خديجه گفت حاشا، به شما چيزى نشده، به خدا قسم پروردگار تو به تو آسيبى نمی‏رساند، چون تا كنون حتى يك عمل زشت نكرده ‏اى، خديجه اين را گفت و برخاسته نزد ورقه بن نوفل(عموی مسیحی خود ) رفت و جريان را به او گفت.

ورقه گفت اگر مطلب همين طور باشد كه او گفته (به تو مژده می ‏دهم كه) شوهرت پيغمبرى از پيامبران است، و به زودى از امتش صدمه ‏هاى بسيار خواهد ديد، و اگر من نبوتش را درك كنم حتما به او ايمان می ‏آورم.

راوى می‏گويد: بعد از اين جريان مدتى جبرئيل نازل نشد خديجه گفت: به نظرم پروردگارت بر تو خشم كرده آن گاه خداى تعالى اين سوره را نازل كرد:" وَ الضُّحى‏ وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى‏ ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى‏" «۳».


مؤلف: در اين باب روايتى آمده كه سوره‏ اى كه جبرئيل بر آن جناب نازل كرد سوره حمد بود «۴».


ولى اين داستان كه در روايات آمده خالى از اشكال و بلكه اشكالها نيست، براى اينكه

اولا به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت شك در نبوت خود داده و گفته كه آن جناب احتمال داده آن صدا و آن شخصى كه بين زمين و آسمان ديده و آن سوره‏ اى كه به او نازل شده همه از القائات شيطانى باشد،

و ثانيا به وى نسبت داده كه اضطراب درونيش زايل نشد، تا وقتى كه يك مرد نصرانى (ورقة بن نوفل ) كه خود را به رهبانيت زده بود به نبوتش شهادت داد، آن وقت اضطرابش زايل شد، با اينكه خداى تعالى در باره آن جناب فرموده:

" قُلْ إِنِّي عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي" «۱»، و چگونه ممكن است چنين كسى از سخنان يك نصرانى تحت تاثير قرار گيرد، و براى آرامش خاطرش محتاج به آن باشد، مگر در آن سخنان چه حجت روشنى بوده؟ و مگر خداى تعالى در باره آن جناب نفرموده:" قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي"(بگو: اين راه من است من و پيروانم، و با بصيرت كامل، همه مردم را به سوى خدا دعوت می‏كنيم‏)«۲»

و آيا اعتماد كردن به قول ورقه بصيرت است، و بصيرت پيروانش هم همين است كه ايمان آورده ‏اند به كسى كه به گفتارى بى دليل ايمان آورده و اعتماد كرده؟ و آيا وضع ساير انبياء هم بدين منوال بوده، و آنجا كه خداى تعالى میفرمايد:

" إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى‏ نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ" ( ما به تو وحى فرستاديم؛ همان گونه كه به نوح و پيامبران بعد از او وحى فرستاديم‏) «۳»

آیا امت اين انبيا هم اعتمادشان به نبوت پيغمبرشان براى اين بوده كه مثلا پير مردى همانند ورقه گفته است كه نوح پيغمبر است، و يا هود و صالح پيغمبرند؟ قطعا پايه تشخيص نبوت يك پيغمبر اينقدر سست نيست.
بلكه حق اين است كه: نبوت و رسالت ملازم با يقين و ايمان صد در صد شخص پيغمبر و رسول است، او قبل از هر كس ديگر يقين به نبوت خود از جانب خداى تعالى دارد، و بايد هم چنين باشد، روايات وارده از ائمه اهل بيت (عليهم السلام) هم همين را می ‏گويد.

به نقل از تفسیر المیزان با اندکی تصرف

پی نوشت ها

(۱ و ۲ و ۳) الدر المنثور،(از تفاسیر اهل سنت) ج ۶، ص ۳۶۸.
(۴) مجمع البيان، ج ۱۰، ص ۵۱۴.
ترجمه تفسير الميزان، ج‏۲۰، ص: ۵۵۷

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

آخرین مطالب

  • حد سرقت ! چرا و چگونه !

    قطع دست دزد چرا و

    مشاهده
  • برزخ ! عالمی که نمی شناسیم

     برزخ چیست؟در اعتقادات اسلامی برزخ

    مشاهده
  • پیامدهای عمل به قرآن

    هر بار که به دنبال

    مشاهده
  • چند نکته در مورد خواب و رویا

    خواب دیدن از جمله مسائلی

    مشاهده
  • آیا استخاره با قرآن اعتبار دارد؟

    براى استخاره با قرآن نمى‌توان

    مشاهده
  • نوروز روز نو شدن و شاد بودن است

    نوروز واژه‌ای است مركب از

    مشاهده
  • 1
  • 2
  • 3