سوال 

شیعه به فرقه ها و گروههای زیادی مانند بهایئت و بابیت تقسیم می شوند، و به شدت با یكدیگر مخالف هستند، و هر فرقه ای، فرقۀ دیگر را كافر می داند.با این اوصاف آیا باز هم شما میگویید شیعه حق است ؟
پاسخ
شیعه معتقد است باید از آن چه پیامبر از طریق وحی قرآنی و یا گفتار و رفتار خود بیان كرده، پیروی كند و هیچ یك از آن ها را انكار ننماید، و رهبری را پس از رسول خدا از آن علی بداند. این تعریف شیعه است، حالا اگر فردی یا گروهی، خاتمیت پیامبر را انكار كند و مدعی نبوت شود یا یكی از ضروریات اسلام را انكار كند، نه تنها شیعه نیست بلكه مسلمان هم نیست.
برخی از فرقه هایی كه شما نام برده اید مانند بابی و بهائی، از اسلام خارج هستند و اصلاً از نظر شیعه، یك حزب و مسلكند، نه یك دین و مذهب. و ساختۀ استعمار به شمار می روند.
اگر بنا باشد این نوع مسائل را دربارۀ شیعه تصدیق كنیم، پس باید بگوییم اهل سنت هم به گروههایی تقسیم شده اند و هر یك گروه دیگر را تكفیر می كنند. وهابیان دشمنان اشاعره هستند كه اكثریت اهل سنت را تشكیل می دهند. اشاعره معتزله را جزء اهل سنت نمی دانند. سرانجام همگی قادیانی ها را كه آن ها هم مانند بهائیت مدعی نبوت شدند، از اسلام خارج می دانند.
خلاصه امروز بر اثر تبلیغات فراوان احزاب باطل و مكاتب الحادی، گروههایی از فرزندان مسلمانان به مكتب هایی مانند ماتریالیسم، ماركسیسم، فراماسونری، شیطان پرستی، سكولاریسم و لیبرالیسم و... گرایش پیدا كرده اند، آیا می توانیم آن ها را از انشعابات اهل سنت به شمار آوریم؟!

سؤال

اگر خلفا حق علی را غصب کرده بودند چرا وقتی فتنه گران شورشی، خانۀ‌ عثمان بن عفان را محاصره كردند، علی از او دفاع كرد.
پاسخ
كسانی كه خانه ی عثمان را محاصره كردند، صحابه و تابعان بودند، که میان آنان و عثمان درگیری و نزاعی پیش آمده بود كه بوی خونریزی از آن می آمد. امیرمؤمنان علیه السلام برای جلوگیری از خونریزی و اصلاح ذات البین، تمهیدات لازم را به عمل آوردند و این نشانۀ روح والای امیرمؤمنان است كه برای حفظ وحدت، فرزندانشان را مأمور می كنند كه از هر نوع خونریزی جلوگیری كنند.
اقدامات حضرت علی علیه السلام راجع به شخص عثمان نبود. او مقام خلافت مسلمانان را، مقام والا و مقدسی می دانست كه نباید مخدوش شود و خلیفه كشی باب گردد، ولی متأسفانه عثمان از نصایح امام پیروی نكرد، و آن چه نباید بشود، شد.

سؤال

به اتفاق شیعه و سنی، عمر در كارهای زیادی، با علی مشورت می كرد، این مسئله با اختلافاتی که شما میگویید علی با عمر داشت  چگونه توجیه می شود ؟

پاسخ
امیرمؤمنان به اتفاق امّت یا اكثریت قاطع، اعلم امّت و آگاهترین فرد،‌ نسبت به اصول و فروع اسلام بود و از نظر تدبیر وسیاست، زبانزد خاص و عام بود، و مراجعه عمر به ایشان از سر ناچاری بوده و همکاری امیرالمومنین علی نیز به خاطر مصالح اسلام و مسلمانان

این مسئله با ذکر یک مثال روشن می شود

اگر شما با یک پزشک بسیار حاذق  بر سر مسائل مختلف اختلاف داشته باشید آیا هنگامی که مبتلا به یک بیماری واگیر دار شدید به او مراجعه نمی کنید ؟

و آیا مراجعه شما به او نشانه نداشتن اختلاف با آن پزشک است ؟

حالا اگر مراجعه نکردید و پزشک از سر احساس دلسوزی  - و برای در امان ماندن سایر مردم از سرایت بیماری به آنها - پیشقدم شد و به شما کمک کرد کسی می تواند بگوید شما با آن پزشک هیچ مشکلی ندارید ؟

مشورتهای عمر از سر ناچاری و به خاطر درماندن او در حل بسیاری از مسائل(حتی پیش پا افتاده) بود و کمک حضرت علی علیه السلام نیز به خاطر حفظ جان مردم جامعه از جنگ و خونریزی و درگیریهای درونی و نیز چیرگی کفار بر جامعه مسلمین بود و اینها همه بسیار بالاتر از آن بود که امیر المومنین علیه السلام بخواهند به خاطر اختلافات (حتی اساسی ) که با عمر داشتند از کمک به او در حل مسائل سر باز زنند  و این همه فضیلتی برای حضرت علی و نه اثبات حقانیت عمر است

سؤال

در دوران خلافت عمر، سلمان فارسی فرماندار مدائن و عماریاسر فرماندار كوفه بوده است.آیا این همکاریها دلیل بر قبول داشتن خلافت عمر نبود؟

پاسخ
همكاری این دو نفر و همچنین دیگر افراد وارسته با دستگاه خلافت ناشی از اصلی است كه امیرمؤمنان در یكی از نامه های خود به آن اشاره كرد و آن این است: امیرمؤمنان، با دلایل قطعی از جانب پیامبر برای رهبری تعیین شده بود، و اگر اكثریت امت، قدر این نعمت را می دانستند، قطعاً وضع مسلمانان از نظر وحدت و یگانگی غیر از این بود.
ولی حوادث و رویدادها سبب شد كه حضرت علی از صحنه كنار گذاشته شود، در این هنگام، اصل حفظ اسلام، قابل صرف نظر كردن نبود، بنابراین، گروه یاد شده كه از پاك ترین یاران رسول خدا بودند و دربارۀ آنان، ستایش های فراوانی از پیامبر رسیده است، به خاطر حفظ اصل اسلام، این منصبها را با فرمان حضرت علی پذیرفتند،  تا در حد ممكن به وظیفه ی خود عمل كنند و از رسیدن آسیبهای بیشتر به منطقه تحت حکومت خود جلوگیری کنند
و منطق عقل و شرع این نوع همكاری را ایجاب كرد و با خود می گفتند: اكنون كه آن وضع ایده آل اسلامی و آن رهبری والای مورد نظر خدا و رسول تحقق نیافته، باید از طرق دیگر به اسلام خدمت كنند.
و این بسان همكاری یوسف با دربار مصریان است.

سؤال

اگر‌ شناخت ائمه شرطی برای صحت ایمان شخص است، در مورد كسانی كه قبل از كامل شدن دوازده امام مرده اند چه می گویید؟

پاسخ
یاران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) كه در مكه و مدینه، پیش ازتكمیل احكام اسلام، و قبل ازخلافت خلفای چهار گانه مرده اند، از نظر شما چه حكمی دارند؟ شما كه معتقدید كه خلافت خلفا جزء عقاید اسلام است و احمد بن حنبل و همچنین اشعری در تنظیم عقاید، ایمان به خلافت و حتی مراتب فضل آنان را به ترتیب زمان، جزء عقاید می دانند!
بنابراین شهیدانی كه در بدر و احد از دنیا رفته اند، كه بهترین شهیدان اسلامند ایمان ناقصی داشتند؟
پاسخ شما دربارۀ‌ آنان، همان پاسخ ما در این مسأله است

علاوه بر این كه خود پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله و سلم) طبق روایاتی كه مسلم در صحیح خود نقل كرده است یادآور دوازده خلیفه است كه عزت اسلام به آن ها بستگی دارد و حتی رسول گرامی به وجود قائم آخرالزمان مهدی موعود، تصریح كرده است، بنابراین، شیعیان از روزهای نخست اسلام، اعتقاد به امامت دوازده گانه داشتند، هر چند برخی زمان آن ها را درك نكرده بودند. و این اعتقاد اجمالی جانشین اعتقاد تفصیلی بود.


سؤال

مفسران شیعه آیۀ «ولا تمسكوا بعصم الكوافر» (ممتحنه/۱۰) را چنین تفسیر می كنند كه با زنان كافر ازدواج نكنید، پس چرا پیامبر با امّ المؤمنین عایشه كه شما او را كافر و مرتد می دانید، ازدواج كرد؟
پاسخ
پیامبر گرامی و كلیۀ یاران او در آن زمان جزئی از خانواده های مسلمان بودند كه ازدواج با آن ها به هر دو صورت صحیح بود، و شیعه دربارۀ عایشه، هرگز آن دو كلمه را بر زبان جاری نمی كند.
آن چه دربارۀ او می گویند این است كه او عملاً با نص قرآن كه به زنان پیامبر می گفت: «و قرن فی بیوتكن...»(احزاب/۳۳) مخالفت كرد و با پیمان شكنانی مانند طلحه و زبیر همراه شد و جنگی را به راه انداخت كه در آن ۱۴۰۰۰ نفر از فرزندانش كشته شدند. در حالی كه پیامبر به او گفته بود: «كیف باحداكن تنبح علیها كلاب الحوأب».يعنى شما چگونه خواهيد بود آنگاه كه سگهاى «حوأب» بر شما پارس كنند؟ وزمانی کهعایشه به منطقه "حواب " رسید سگهای آنجا در حال پارس کردن بودند 

عايشه پرسيد كه اينجا كجاست؟

گفتند: «حوأب».

گفت: راهى نيست إلاّ اينكه بايد برگردم.

زبير گفت: (و به تعبير مسند يكى از كسانى كه با او بود!) بايد بمانى و مسلمانان تو را ببينند و امور اصلاح شود (۱)
پی نوشت ها:
۱. مستدرك حاكم:۳/۱۲۰؛ صحیح ابن حبان:۱۵/۱۲۶؛ مسند احمد: ۶/۵۲ و ۹۷.

سؤال

شیعیان برای اثبات امامت امامان دوازده گانه، با این حدیث استدلال می كنند كه پیامبر فرمود: دوازده خلیفه خواهند بود كه همه از قریش هستند. و در روایتی دیگر آمده است: «لا یزال أمر الناس ماضیاً ما ولیهم اثنا عشر رجلاً»: «كار مردم ادامه خواهد یافت تا آن كه آن دوازده نفر بر مردم فرمانروایی می كنند».(بخاری و مسلم).
اكنون می گوییم از ائمۀ شیعه فقط دو نفر فرمانروایی كردند یكی علی و دیگری فرزندش حسن، پس آن ده امامی كه فرمانروایی كرده اند كیستند؟
پاسخ
احادیث مربوط به خلافت دوازده نفر را مسلم در صحیح خود به صورت گسترده تر و بخاری به صورت مختصر و بریده نقل كرده اند.
مسلم دركتاب «الاماره» د راحادیثی به شماره ۱۸۲۱ به هفت سند و هفت لفظ این حدیث را نقل كرده كه فقط در یك صورت آن كلمه «ما ولیهم» وجود دارد.(۱)
بخاری در كتاب الاحكام، باب استخلاف‌ حدیث به این صورت نقل كرده است: «یكون اثنا عشر أمیراً».(۲)
بنابراین در هیچ یك از صورت ها و اشكال حدیث، كلمۀ «ما ولیهم» وجود ندارد جز در یك شكل.
و امّا مقصود از این احادیث، انشاء است نه اخبار یعنی به مردم می گوید باید از این دوازده خلیفه اطاعت كنند كه عزت اسلام و مسلمانان به این دوازده نفر بستگی دارد. نه این كه خبر می دهد كه دوازده انسان پاك پس از او خلافت خواهند كرد. بنابراین، نداشتن خلافت ظاهر، دلیل عدم خلافت آنان كه احادیث «اثنا عشر» از آن خبر می دهد نیست.
ولی متأسفانه مردم، از دو نفر از این گروه دوازده نفری تا حدی پیروی كرده و حكام ظالم به كمك سرسپردگان آنان، اجازه اعمال ولایت به بقیه ی آنان ندادند.
ما در ا ین جا سؤال می كنیم:‌ پیامبر اكرم به صریح این روایات می گوید دوازده خلیفه مایۀ عزت مسلمانان خواهند بود. بر طبق نظر شما از حكومت آنان خبر می دهد، ما فعلاً گفتگویی در چهار خطبۀ نخست نداریم. باید بگویند كه این هشت نفر دیگر كه مایۀ عزت و عظمت دین شدند چه كسانی بودند؟

آیا معاویة بن ابی سفیان یا فرزند او یزید شرابخوار یا مروان بن حكم مطرود رسول خدا و ملعون به زبان او یا فرزندان چهارگانۀ او مانند عبدالملك و سه برادر او، خلیفه رسول خدایند!؟

تنها یكی از جرائم عبدالملك این است كه حجاج بن یوسف را بر مردم عراق مسلط كرد و خون های ناحق ریخت كه تاریخ از آن یاد كرده است. و این گویای آن است كه این حدیث در مقام دعوت به پیروی است نه اخبار از وقوع و الّا صحیح نخواهد بود.
پی نوشت ها:
۱. صحیح مسلم، كتاب الاماره، حدیث ۱۸۲۱ به بعد.
۲. بخاری، كتاب الأحكام، باب استخلاف، حدیث ۷۲۲۴.

سؤال

شیعیان معتقدند كه اصحاب، درستكار و عادل نیستند، ولی در كتاب های شیعه روایاتی می بینیم كه بر عدالت صحابه دلالت می كند از آن جمله از پیامبر روایت می كنند كه در حجة الوداع فرمود:‌ «نضر الله عبداً سمع مقالتی فوعاها ثم بلغها الی من لم یسمعها»(خداوند تر و تازه نماید بنده ای را كه سخن مرا شنید و آن را حفظ كرد و سپس به كسی كه آن را نشنیده رساند).
پاسخ
اوّلاً: اگر واقعاً شیعه این روایات را در كتاب های خود دارند كه بر عدالت صحابه دلالت می كند، پس چرا شیعه را متهم به اعتقاد به ارتداد صحابه می نمایید؟
ثانیاً: افزون بر آن این روایت كوچكترین دلالتی بر عدالت صحابه ندارد، بلكه این قانون عمومی برای همۀ مسلمانان جهان است كه سخن حقی را كه شنیدند باید به دیگران منتقل كنند، و در حقیقت، دعوت به این است كه سراغ علم و دانش بروند، آن هم دانش های دینی و احادیث نبوی و آن را به دیگران تا روز قیامت برسانند، این چه ارتباطی به عدالت صحابه دارد؟

منبع: سایت طلبه پاسخگو

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

آخرین مطالب

  • حد سرقت ! چرا و چگونه !

    قطع دست دزد چرا و

    مشاهده
  • برزخ ! عالمی که نمی شناسیم

     برزخ چیست؟در اعتقادات اسلامی برزخ

    مشاهده
  • پیامدهای عمل به قرآن

    هر بار که به دنبال

    مشاهده
  • چند نکته در مورد خواب و رویا

    خواب دیدن از جمله مسائلی

    مشاهده
  • آیا استخاره با قرآن اعتبار دارد؟

    براى استخاره با قرآن نمى‌توان

    مشاهده
  • نوروز روز نو شدن و شاد بودن است

    نوروز واژه‌ای است مركب از

    مشاهده
  • 1
  • 2
  • 3